ای بی‌خبر، بکوش که صاحب خبر شوی !

دوشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۸۸، ۰۸:۰۰ ق.ظ

هوالعزیز

می‌خواهم نصیحتی بکنم به همه‌ی جوان‌های مجرد که از ترس محروم ماندن از خدمات خانه‌ی پدری و محبت‌های بی‌دریغ مادری، روش در به دری پیشه کرده‌اند و هنوز شربت ازدواج رو نیوش نکرده‌اند :
ای بدبخت‌های خدازده! ، شما اصلا چه می‌فهمید که وقتی نشسته‌اید و دارید با دلِ خون، کارهای عقب‌مانده‌تان را انجام می‌دهید ؛ ناگهان هم‌سر مربوطه‌تان می‌آید توی اتاق و یک بشقاب پر از میوه‌ی تازه‌ی قاچ‌کرده‌ی خوش‌مزه می‌گذارد جلوی شما، یعنی چه؟ ها؟ اصلا چه می‌فهمید؟

ماه

پ.ن :
۱. این پست در راستای تشویق جوانان به امر خیر ازدواج و ترویج سنت پیامبر (ص) می‌باشد.
۲. ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی !
۳. اینجوری نگاه میوه‌ها نکنید، همه را خوردم !

یا علی مددی

۱۸۴

   الم شنگه های سکوت یک نویسنده

سه شنبه, ۴ اسفند ۱۳۸۸، ۰۹:۰۹ ق.ظ

هوالعزیز

در راستای الم شنگه های سکوت این نویسنده باید بگویم که :

- چرا سایت ارمیا از روز تولدش فقط تکذیب و اعتراض و انتقاد می کرد ؟
- چرا سایت ارمیا با رضا امیرخانی فرسنگ ها فاصله دارد؟
- چرا فرهاد جعفری تا دیروز منفور بود و بواسطه تبلیغ احمدی نژاد محبوب می شود؟
- چرا همه ی گذشته ی خوب یک نفر، بواسطه عدم تبلیغ احمدی نژاد زیر سئوال می رود؟
- چرا یک عده فکر می کنند که اگر بیایند توی صحنه و حرف بزنند، و پای نظام بایستند، تبلیغ احمدی نژاد شده است؟
- چرا یک عده به خودشان اجازه می دهند که هر کسی به احمدی نژاد رای نداده را ببرند توی بلک لیست غیرآدم ها ؟
- چرا یک عده هنوز فرق دعوای انتخابات را با غائله ی فتنه ی بعد از آن تشخیص نمی دهند ؟

- چرا یک عده فکر می کنند که کیهان و رجانیوز و ده نمکی و سلحشور ناجوانمردترین موجودیت های انقلاب هستند و در مقابل هزاران هزار ناجوانمردانگی را نمی بینند؟
- چرا همه ی آنهایی که خود را وقف اسلام و انقلاب می دانند با هم برادر نیستند؟ چرا در یک صف نیستیم؟
- چرا صحبت های رهبری فقط به درد در و دیوار حسینیه امام می خورد ؟
- چرا وقتی رهبری می گوید وظیفه خواص تبیین و روشن گری است، بعضی از خواص می گویند ما نویسنده ایم ، نه بیانیه نویس ؟ !
- چرا من حس میکنم که دغدغه های رهبری چیزهایی فراتر از سمپاد و حضور امیرخانی در نمایشگاه ارشاد و ممیزی کتاب و کتاب سال و ... است؟
و ...

- امیرخانی از اولش هم ریش بلند می گذاشت و انگشتر عقیق به دست می کرد و آستین کوتاه می پوشید و لپ تاپش را کوله می نداخت و داستان سیستان می نوشت و توی دانشگاه با صدای بلند می گفت اگر خمینی نبود هیچ کدام از ما نبودیم و امیرخانی همین شکلی بود که الان هم هست.
پس چیزی تغییر نکرده اما این سکوتش ، چراهای بسیاری را باعث شده که انگار این بشر خوشش می آید که بنشیند و هاج و واج این الم شنگه ها را نگاه کند و حرف نزند تا چی بشود مثلا؟

یا علی مددی

۱۴۹

   10 پند رانندگی

شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۸۸، ۰۳:۴۳ ب.ظ

هوالعزیز

به مناسبت این‌که گواهی‌نامه‌ی رانندگی‌ام از یک سال رد شده است و در این مدت چه‌ها که بر من و ماشین‌م نرفته است، این ده پند را بخوانید و سعی کنید بدان‌ها عمل کنید تا کامروا شوید.

1. بر خلاف تصور پیشین که فکر میکردم بعضی از رانندگان خیلی گاو هستند متوجه شدم که برعکس، بعضی از عابران پیاده خیلی گاوتر هستند. از واژه های مناسب در برخورد با آنها استفاده کنید.
2. بوق زدن یک راه مطمئن و خوب برای تخلیه ی عصبانیت و البته ارائه تذکرات لازم به راننده خاطی می باشد.
3. روشن نمودن ضبط ماشین با صدای بالا  در سرعت های بالا برای پرت نمودن حواس همسر مربوطه از بوق محدودیت سرعت ماشین، یک راه مفید می باشد.
4. در طبقه بندی وسایل نقلیه خطرناک، ابتدا موتورسیکلت و سپس بقیه وسائط نقلیه قرار دارند. از آنها به شدت فاصله بگیرید.
5. تصادف منجر به فوت، بهتر از تصادف منجر به شل و پل گشتن می باشد. یا نزنید یا جوری بزنید که ... .
6. بعضی از بانوان علاقه ی زیادی به ادب کردن ماشین های سنگین دارند ( به روش کندن سپر، پلاک و ... ) . از آنها بترسید.
7. در واقع شرمسارم، خجل مندم، بی گناهم، اما تقریبا همه ی بانوان افتضاح رانندگی می کنند. این یک پند نیست. یک درد دل است.
8. هیچ پولی زورتر از پول انعام کارگر کارواش نمی باشد. خام حرف های آنها نشوید.
9. اگر کسی به شما گفت : "اشکالی نداره، ماشین مال تصادفه" ، شک نکنید که دارد به شما دلداری می دهد و در دلش می گوید : "خاک بر سرت با این رانندگیت. ببین ماشین رو به چه روزی انداختی". البته هیچ کاریش هم نمی شود کرد.
10. اگر در رانندگی های روزمره و شلوغی های شهر می توانید هنوز به خوبی امتحان رانندگی پارک دوبل کنید، به خودتان افتخار کنید.

یا علی مددی

۲۰۶

   کمی 30 یا 30

پنجشنبه, ۲۴ دی ۱۳۸۸، ۰۹:۴۱ ق.ظ

هوالعزیز

هر هفته یکی بیانیه، یک نامه
ای خاک بر آن سر تو (بی عمامه) !
هشدار ، اگر علی بیافتد از پی
از ترس برون درآری از تن جامه !!!

***

آن قدر شهید دیدی ، آقا محسن
سی سال چه ها کشیدی، آقا محسن
حاشا به بصیرتت ، به صفین زمان
قرآن سر نی... ندیدی ، آقا محسن؟

***

گر گشت زمانه پر ز تشویش، برو
هرگز مخوری فریب سبزیش ، برو
دستور علی آمده این بار دگر
مالک تو نیا عقب، بزن ، پیش برو


یا علی مددی

        آرزو

شنبه, ۱۲ دی ۱۳۸۸، ۰۹:۰۱ ب.ظ

من با تو

به همه‌ی آرزوهایم رسیده‌ام !

   در مذمت علم و دانش

دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ۰۲:۰۸ ب.ظ

هوالعزیز

در مذمت علم و دانش و در پاسخ چندباره به سئوال معروف « علم بهتر است یا ثروت؟ » و در راستای باز شدن یخ این وبلاگ و به جهت خالی نبودن عریضه ، عرضه داشتم :


کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است
( فاضل نظری )

******************

از خر شیطان بیا پایین تو ، نادانی بس است
هفتصد سال است می خوانی تو ، خرخوانی بس است

پاس کردی درسهایت را تو با نذر و نیاز
این یکی هم پاس خواهد گشت، قربانی بس است

پند من را بشنو وقتی که گرفتی مدرکت
آن زمان در پای کوزه هان، پشیمانی بس است

این مهندس های مدرک دار، بی مصرف بُوَند
بهر پایان بردن مترو، دو افغانی بس است

ول کن این دانشگه آزاد را ، آزاد باش
پول یک ترمت برای هفت زندانی بس است

درس را ول کن برادر جان برو دنبال پول
جمع کن دیگر نصحیت های پنهانی بس است

یا علی مددی

   برای پدر

چهارشنبه, ۴ آذر ۱۳۸۸، ۱۲:۰۸ ب.ظ

هوالعزیز
یادش به خیر بچه تر که بودم یک بار وقتی از سفر قم برمی‌گشتم برداشتم برای پدرم یک کتاب هدیه خریدم. کتاب، شرح حال آیت الله بهاءالدینی بود.
وقتی خواستم کتاب را هدیه بدهم با خودم گفتم همین طوری که نمی شود، باید اولش یک تعریضی چیزی بنویسم! . خلاصه اینکه صفحه اول کتاب را باز کردم و نوشتم :
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
بعدتر که برای رفیقی تعریف می کردم، محکم زد پشت سرم و گفت : ای خاک بر سرت. آدم برای پدرش همچین چیزی می نویسد؟

...

بقیه اش را توی سایت شخصی پدرم دنبال کنید. البته هنوز تکمیل نشده :

http://www.haghayeghi.ir/

۱۶۳

   زبان حال

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۸۸، ۰۱:۵۵ ب.ظ

هوالعزیز

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد

پ.ن:
1. شاعر : حمیدرضا برقعی
2. شعرهای محشری دارد
3. لینکش همین بغل است. پرسه در خیال

۱۹۳

   معتادنامه !

جمعه, ۸ آبان ۱۳۸۸، ۰۳:۲۸ ب.ظ

هوالعزیز

درد دل یک معتاد در حرم امام رضا (ع)

یک عمر میان غفلت و بد مشتی
یک عمر ببین ژلمتُ نفشی ، مشتی
هشتم گرو نه اشت، دشتم تو بگیر
آخر تو امام هشتم ما هشتی !!!

پ.ن :
۱. معتاد گناهیم. نگاهمان کن آقا
۲. مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی ؟
۳. میلادش مبارک

   شطحیات رمضانیه

پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۸۸، ۰۱:۳۹ ق.ظ

بسم رب الرمضان

یک ) خودم یه پا اوستام

- داره دروغ میگه به جون خودت
- دروغم کجا بود. همش تقصیر این بود
- من ؟ بزنم شل و پلت کنم؟ مردکه‌ی نفهم. من کجا بودم اصلا؟
- بله تو. من که از این کارا نمیکنم. تو گفتی بکنم.
- ای بابا شما یه چیزی بهش بگو خب. راست راست داره دروغ میگه. اصلا شما اون موقع من رو گرفته بودی ، اونجا نبودم.
- بنده ی من! استثنائا این دفعه رو شیطون راست میگه. توی ماه رمضون من غل و زنجیرش کرده بودم. خودت کردی که لعنت بر خودت باد !

ای وای اگر دیر شود، دیر رَوم
با توشه ی عصیان و زمین‌گیر رَوم
شیطان که برای هر کسی زنجیری ...
ترسم که خودم بدون زنجیر روَم

***
دو ) هویجوری از سر تشنگی‎های هر روز

گویند مرتب که فلانی مُرده است
از شدت ضعف، روزه اش را خورده است
از بس که هوا گرم و خدا نامرد است
امسال عجیب روزه ما را بُرده است

* التمسدعی