ماه ناتمام

سید عباس حقایقی / ذره

ماه ناتمام

سید عباس حقایقی / ذره

ماه ناتمام

یا رفیق
قال علی علیه السلام : «العلم یهتف بالعمل فان اجابه و الّا ارتحل عنه»
علم، عمل را فرا می‌خواند؛ پس اگر آن را پاسخ گوید می ماند، وگرنه کوچ می‌کند و می‌رود
***
غریب آن‌که می‌دانیم دردمان عمل نکردن به دانسته‌هایمان است.
یک طلبه‌ی ساده هستم. همین.

بایگانی

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۱ ثبت شده است

سلام

  • امیر شاکی شده است که قبلن ها به‌تر می‌نوشتی. یک چند نفری هم پیغام خصوصی داده‌اند که بابا این فل‌فل‌ها را ننویس. ضایع است! ضمن این‌که دوستتان دارم خاطرنشان می‌گردم که من همینم دیگه نقش که قرار نیست بازی کنیم؟ هان اخوی؟ به هر حال این‌ها ساچمه‌نوشت است. رمان ویکتورهوگو و تولستوی که نمی‌خوانی :دی
  • دوباره پری‌شب رفتم لامرد. برای پی‌گیری کارهای سربازی و البته سال‌گرد شهادت شهید سید محمدجواد علوی. به قول مادرزن، راه لامرد را پیدا کرده‌ام!
  • «قیدار» امیرخانی تمام شده و قرار است به نمایش‌گاه کتاب امسال برسد. اگر چاپ شد و رسید من هم ترغیب می‌شوم بروم تهران.
  • هر بار می‌خواستم سمت نوشته‌های سید مرتضی آوینی بروم به دلیلی منصرف می‌شدم. این سری توی سفر یک کتاب دانشجویی را همین طوری در موردش خواندم و بالاخره تصمیم گرفتم بروم سراغش. تقارنش را با فاطمیه به فال نیک می‌گیرم. به یاد خاطره‌ی میرشکاک از شهید آوینی و آن خواب و ...
  • آااای خدا من رو دریاب که خیلی داغونم. یعنی له له هستما. میدونم که از ماست که بر ماست. از ماست که بر ماست. از ماست که بر ماست. بیا لااقل من رو اینقدر بزن که دوغ بشم.
  • فل‌فل:
    به پدرت گفتم
    خیالت تخت
    به حُرمت نامش هم که باشد
    نه صدایم را رویش بلند می‌کنم
    نه دستم را ...
  • سید عباس حقایقی

سلام

  • قِر جدیدم این است که کارهایم را نوشته‌ام روی وایت‌برد. فی‌الحال 9 تا کار دارم که پولی است. یعنی آخرش قرار است به شرط خوش‌قولی من و خوش‌حسابی کارفرما؛ یک چیزی بگذارند کف دست‌مان. اما اتفاقی که به طور معمول رُخ می‌دهد یا بدقولی من است یا بدحسابی کارفرما!
    آن‌ها که هیچ. 4 تا کار دیگر اما هست که برای دل خودم قرار است انجام بدهم. تذکره، طلب وصل (بفرموده‌ی سیدعلی)،  ابوی آنلاین و شجره نامه . این چهارتا منهای کلی طرح و ایده‌ی دیگر است که از روی وایت‌برد مغزم پاکشان کردم. تذکره را که نگاه میکنم - چونان طفلی وغ وغ کنان رها شده بر درب ورودی ایست‌گاه مترویی، یا پلکان مسافرخانه‌ای، یا صندلی اتوبوسی - دیگر دست و دلم به کار نمی‌رود. این کارها یک تیم هم‌راهِ هم‌دل می‌خواهد.
    دل‌م برای روزهای قشنگ گروه مرحوم محروم آروی تنگ شده است.
  • این روزها هر جایی که فکر می‌کنم چیزی که به درد آینده‌ی حوزوی‌ام می‌خورد دست‌گیرم می‌شود سرک می‌کشم. میان همه‌ی مطالب اینترنتی و گپ و گفت‌ها و هم‌نشینی‌ها یک سری از مطالب با عنوان وقتی طلبه شدم از جناب محمدحسین امین در سایت تبیان برای‌م خیلی راه‌گشا و جالب بود. ( لینک دوازده قسمت این مطلب در اینجا )
  • حضرت ماه‌بانو حدود سی چهل فیلم سینمایی ایرانی و خارجی از کلوپ محل کارش کرایه کرده که این تعطیلات بی‌کار نباشیم! گرچه هفت هشت تا را بیشتر وقت نشد ببینیم و اکثرا هم به فحش به نویسنده و کارگردان و عمّال دیگرش ختم شد. اما خوبیش این بود که «زیر نور ماه» را بعد از 11 سال از زمان ساختش دیدم. مثل «طلا و مس» فیلمی بسیار دوست‌داشتنی بود. اصولا بلد نیستم که یک فیلم را نقد کنم. همین که بعد از دیدن فیلم احساس آرامش بکنم یعنی فیلم خوبی بوده و دوستش داشته‌ام.
  • فل‌فل:
    میگن وقتی هوا بارون می‌باره / درخت رو شاخه ‌صد تا غنچه داره
    زمین سرسبز و خرم میشه اون وقت / هوای سال تحویل و بهاره
    ولی من
    اعتقادم اینه بانو
    هوای بعدِ لبخندت بهاره
  • سید عباس حقایقی

سلام

  • حکما صحیح‌تر این است که طلیعه‌ی این مطلب، تبریک طلوع سال یک‌هزار و سی‌صد و نود و یک هجریِ شمسی باشد. که هست! عید همه‌ی بزرگ‌واران مبارک.
  • این ده روز اخیر را مسافرت بودم. آدمِ مسافر هم خیلی حرجی بهش نیست. نماز در مسافرت قصر است. چه رسد به وبلاگ‌نویسی!
  • اول رفتم لامرد و مُهر. با ماشین سیدعلی. پیِ کارهای کسری خدمت. سفر خیلی خوبی بود. هم فال بود و هم تماشا. اگر من لامرد بودم و هر روز به مادربزرگ (دی‌آقا) سر می‌زدم، می‌توانستم وبلاگم را روزانه بروز کنم.
  • الآن هم قم هستم. یعنی از پنجشنبه هفته گذشته تا حالا. می‌خواستیم با حضرت ماه‌بانو از این‌جا برویم مشهد که نطلبید و نشد. فردا هم برمی‌گردیم به شیراز انشاءالله.
  • خیلی دوست دارم چیزهایی را این‌جا بنویسم که لااقل به درد کسی بخورد. این شرح‌حال‌نویسی خیلی راضی‌ام نمی‌کند. فعلا می‌نویسم که جوهر قلمی که خشکیده دوباره راه بیا‎فتد. ممنون که فحش نمی‌دهید.
  • بازیِ میوه بترکانی (نینجافروت) پدیده‌ی امسال فامیل بوده! این موبایل‌ها و تبلت‌ها و چه‌ها و چه‌ها ؛ عجیب اوقات فراغت را می‌بلعند.
  • انیمیشن موش سرآشپز ( Ratatouille ) یک سکانسی دارد آن آخرهاش! شخصیت منفی فیلم یک غذایی را می‌چشد و بعد می‌‌رود به دوران کودکی‌اش، به طعم دلپذیر غذای مادرش.
    این عید دوباره داستان خواندم. به همت همشهری داستان. رفتم به دوران کتاب‌خوانیِ چند سال گذشته. خدایا این لذت را از من مگیر!
  • فل‌فل:
    سیمای دل‌نشینت، سیب لبخندت، ستاره‌های نگاهت،
    سفره‌ی دلت، سوز بغض‌هایت،
    سبد پر از گل‌های یاس - عطر صدایت -
    و سحرهای مناجاتت
    هفت‌سین من‌اند.
  • سید عباس حقایقی