آخرش کار می‌دهد دستم

پنجشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۵۲ ق.ظ

بر اساس شعر زیبای آقای قاسم صرافان، به بهانه‌ی دلتنگی‌هایم این کار قدیمی را هم اینجا میگذارم:


سایزِ عمامه ی به روی سرت

عددِ عاشقانِ در به دردت

ترکشِ گیر کرده در کمرت

پشه های لهیده بر سپرت

آخرش کار می دهد دستم

ادامه مطلب

        یک عاشقانه‌ی روسی!

جمعه, ۱۸ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۳۴ ب.ظ

حملات نگاهش چه بد و ممتد بود

چون دقت عشوه‌هاش صد در صد بود

تقصیر دلم چه بود وقتی چشمش

سامانه‌ی موشکیّ اس-سیصد بود

        سوریه

جمعه, ۱۸ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۳۲ ب.ظ

اینم انگیزه بعضیا واسه رفتن به سوریه و جهاد فی سبیل الله ! :


دو روز دیگه میخوایم بریم سوریه

گمون کنم جای خیلی دوریه


به مادرم گفتم میخام برم من

گفت سوریه دیگه کدوم گوریه؟

ادامه مطلب

        مثنوی تعطیلی

جمعه, ۱۸ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۲۷ ب.ظ

اگر کانون زبونم لال تعطیل میشد، من سال 1420 ممکن بود یه همچین نامه ای واسه ی نوه گلم بنویسم :


نوه ی کپلم سلامٌ علیک

خوشگل تپلم سلامٌ علیک


هستم اینجا کنار این تایپیست

توی سال هزار و چارصد و بیست


گفته ام تا سریع بفرسّه

درس عبرت بگیری از قصه


تا تهِ نامه را تو خوب بخوان

سرگذشت عجیب رهپویان :

ادامه مطلب

        به نام حاج احد

جمعه, ۱۸ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۲۳ ب.ظ

برای حاج احد پاریابی که خیلی دوستش دارم

---------------------------------------


این قصیده به نام حاج احد است

شاعرش هم غلام حاج احد است


پوریای ولی که آخرش است

در کف آن مرام حاج احد است

ادامه مطلب

        اصل

شنبه, ۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۱۶ ب.ظ

یا دائم البقاء

اینجا تنها جاییه که حس میکنم مال خودمه! هر جا برم باز برمیگردم همینجا. عجیبه واقعن!

        سی سالگی

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۲۹ ب.ظ

یا من کل شیء خاضع له


راستش را بخواهید، انشالله که عمر حضرتمان دراز باشد و اسلام و مسلمین از فیوضات و برکات وجودی ما سالها بهره ببرند اما با این روند مصرف پنیر پیتزا و فعالیت‌های روزافزون حضرت عزرائیل -روحی له الفداه-، در بهترین حالت فکر نمی‌کنم بنا باشد بیشتر از 60 سال عمر کنم (تو پرانتز: دل خوش سیری چند؟ شصت سال؟؟؟). 

لذا همین الان که دارم این‌ها را می‌نویسم نصف عمرم رفته است! و به فنا هم رفته است. 

ادامه مطلب

        زمان حال ساده

چهارشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۷ ق.ظ

یا هادی المضلّین


خیلی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم که این‌که من الآن در این مکان و زمان هستم و به دنیا آمدم و با این ویژگی‌هایی که دارم و خواهم داشت؛ با همه داشته‌ها و نداشته‌هایم، دقیقا همان بودم که باید می‌بودم. یعنی یک ذره بالا و پایین اگر می‌شد دیگر من نبودم و دیگری بود. 

خُببببب؟

وقتی این‌طوری فکر می‌کنم دیگر با خیالاتم حال نمی‌کنم. با همین خیابانی که دارم رانندگی می‌کنم، با همین خانه‌ای که دارم زندگی می‌کنم، با همین پدر و مادر و کیش و آیین و ... حااااال می‌کنم.


        B nazanin

دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۴۴ ب.ظ

بعد از تو، بعد از رفتنت ای نازنینم
فونت تمامِ نامه‌ها، "بی نازنین" شد