ماه ناتمام

سید عباس حقایقی / ذره

ماه ناتمام

سید عباس حقایقی / ذره

ماه ناتمام

یا رفیق
قال علی علیه السلام : «العلم یهتف بالعمل فان اجابه و الّا ارتحل عنه»
علم، عمل را فرا می‌خواند؛ پس اگر آن را پاسخ گوید می ماند، وگرنه کوچ می‌کند و می‌رود
***
غریب آن‌که می‌دانیم دردمان عمل نکردن به دانسته‌هایمان است.
یک طلبه‌ی ساده هستم. همین.

بایگانی

بر اساس شعر زیبای آقای قاسم صرافان، به بهانه‌ی دلتنگی‌هایم این کار قدیمی را هم اینجا میگذارم:


سایزِ عمامه ی به روی سرت

عددِ عاشقانِ در به دردت

ترکشِ گیر کرده در کمرت

پشه های لهیده بر سپرت

آخرش کار می دهد دستم

  • سید عباس حقایقی

حملات نگاهش چه بد و ممتد بود

چون دقت عشوه‌هاش صد در صد بود

تقصیر دلم چه بود وقتی چشمش

سامانه‌ی موشکیّ اس-سیصد بود

  • سید عباس حقایقی

اینم انگیزه بعضیا واسه رفتن به سوریه و جهاد فی سبیل الله ! :


دو روز دیگه میخوایم بریم سوریه

گمون کنم جای خیلی دوریه


به مادرم گفتم میخام برم من

گفت سوریه دیگه کدوم گوریه؟

  • سید عباس حقایقی

اگر کانون زبونم لال تعطیل میشد، من سال 1420 ممکن بود یه همچین نامه ای واسه ی نوه گلم بنویسم :


نوه ی کپلم سلامٌ علیک

خوشگل تپلم سلامٌ علیک


هستم اینجا کنار این تایپیست

توی سال هزار و چارصد و بیست


گفته ام تا سریع بفرسّه

درس عبرت بگیری از قصه


تا تهِ نامه را تو خوب بخوان

سرگذشت عجیب رهپویان :

  • سید عباس حقایقی

برای حاج احد پاریابی که خیلی دوستش دارم

---------------------------------------


این قصیده به نام حاج احد است

شاعرش هم غلام حاج احد است


پوریای ولی که آخرش است

در کف آن مرام حاج احد است

  • سید عباس حقایقی

یا دائم البقاء

اینجا تنها جاییه که حس میکنم مال خودمه! هر جا برم باز برمیگردم همینجا. عجیبه واقعن!

  • سید عباس حقایقی

یا من کل شیء خاضع له


راستش را بخواهید، انشالله که عمر حضرتمان دراز باشد و اسلام و مسلمین از فیوضات و برکات وجودی ما سالها بهره ببرند اما با این روند مصرف پنیر پیتزا و فعالیت‌های روزافزون حضرت عزرائیل -روحی له الفداه-، در بهترین حالت فکر نمی‌کنم بنا باشد بیشتر از 60 سال عمر کنم (تو پرانتز: دل خوش سیری چند؟ شصت سال؟؟؟). 

لذا همین الان که دارم این‌ها را می‌نویسم نصف عمرم رفته است! و به فنا هم رفته است. 

  • سید عباس حقایقی

یا هادی المضلّین


خیلی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم که این‌که من الآن در این مکان و زمان هستم و به دنیا آمدم و با این ویژگی‌هایی که دارم و خواهم داشت؛ با همه داشته‌ها و نداشته‌هایم، دقیقا همان بودم که باید می‌بودم. یعنی یک ذره بالا و پایین اگر می‌شد دیگر من نبودم و دیگری بود. 

خُببببب؟

وقتی این‌طوری فکر می‌کنم دیگر با خیالاتم حال نمی‌کنم. با همین خیابانی که دارم رانندگی می‌کنم، با همین خانه‌ای که دارم زندگی می‌کنم، با همین پدر و مادر و کیش و آیین و ... حااااال می‌کنم.


  • سید عباس حقایقی

بعد از تو، بعد از رفتنت ای نازنینم
فونت تمامِ نامه‌ها، "بی نازنین" شد
  • سید عباس حقایقی