ماه ناتمام

سید عباس حقایقی / دانش‌آموخته کامپیوتر و دانش‌آموز فقه

ماه ناتمام

سید عباس حقایقی / دانش‌آموخته کامپیوتر و دانش‌آموز فقه

ماه ناتمام

یا رفیق
قال علی علیه السلام : «العلم یهتف بالعمل فان اجابه و الّا ارتحل عنه»
علم، عمل را فرا می‌خواند؛ پس اگر آن را پاسخ گوید می ماند، وگرنه کوچ می‌کند و می‌رود
***
غریب آن‌که می‌دانیم دردمان عمل نکردن به دانسته‌هایمان است.
یک طلبه‌ی ساده هستم. همین.

بایگانی

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

به مناسبت اسکار گرفتن «آرگو»


ما مهر قبولی به علمدار دهیم


فرهاد کجا؟ بیست به سردار دهیم


اسکار به هر بی سر و پایی بدهید


ما هدیه‌ی عمار به مختار دهیم

  • سید عباس حقایقی

بر قول خودت وفا نمایی، من نه


ما را تو فراموش کنی؟ حتما نه


تنها به همین جمله‌ی هر روزه خوشم :


یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه

  • سید عباس حقایقی

یک خراسانی انجوی نژاد
مرد بارانی انجوی نژاد

اهل شیراز ظاهرا اما
لهجه تهرانی، انجوی نژاد

بس که دائم سفر کند گویند
سعدیِ ثانی انجوی نژاد

توی هر شهر می رود منبر
مفت و مجانی انجوی نژاد

خانه ای از پدر زنش دارد
توی قاآنی انجوی نژاد

دو نفر دل به هم بدهند؛
وصلت آنی! انجوی نژاد

کارشان گر کشد به طلاق
گوشت قربانی انجوی نژاد

لاغر است و هرآنکه می بیند:
طفلی حیوانی انجوی نژاد 

جای چایی و دوغ و نوشابه
می خورد رانی انجوی نژاد

نه به این لیست رای داد نه
لیست زاکانی ، انجوی نژاد

هم ز دستغیب می بَرد حساب
هم ز ایمانی انجوی نژاد

عاقبت هم شهید می گردد
مرد زندانی انجوی نژاد
===
دائما لطف دارد به
من ِ افغانی، انجوی نژاد !

بهترین خطیب و سخنرانِ
کلّ ایرانی انجوی نژاد

  • سید عباس حقایقی

در اوج خیالم که تو هستی پیشم

بالاتر از آسمانم و بی خویشم

قلبم دو هزار پا می افتد پایین

وقتی که به چشمان تو می اندیشم 

28 مهر 87

===============

ای اختـــــرِ آبــــیِ مـــدارِ فــرهــاد

آن چشمک تو ... چه کارها دستم داد

من ماه توام ، که دور تو می چرخم

یک سال گذشت ، سال نو شیرین باد !

2 اسفند 87

===============

از یار که هی ناز کند می ترسم

شیطان که بغل باز کند می ترسم

من یکصد و بیست سال هم عمر کنم

از سوسک که پرواز کند می ترسم

1 خرداد 85

==============

درونِ من ندای لاو می داد

به قلبم شکلِ کوژ و کاو می داد

دلم هر روز ما و ماء می کرد

دهانم بوی شیر گاو می داد

13 فروردین 85

==============

ابر و باد و مه و خورشید و فلک یک لحظه

همه از شوق نگاه تو به هم می ریزند


آسمان گریه کند چتر نباشد آنگاه

زائران توی شبستان حرم می ریزند


چونکه « گیسوی تو در باد » کتابت بشود

کاتبان خط چلیپا به قلم می ریزند

2 آبان 91

=============

  • سید عباس حقایقی