نامه وارده + حکایت

سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۸۵، ۰۴:۰۱ ب.ظ

للحق
یَک
نامه وارده
هیئت محترم دولت
قوقولی قوقو
دلمان حنایی شده از دستتان. نوکمان سرویس گشته بخدا. آخر این چه وضعش است. به اینجامان رسیده ( نوکم را عرض میکنم ).
آن از جریان آنفولانزا گرفتن همسرهایمان که هیچ نگفتیم. منقار در جگر کردیم و خفه خون گرفتیم.
این قضیه تغییر نکردن ساعت دیگه چه صیغه ای است؟
وا قدقدا
تمام برنامه تخم گذاری همسرهامان ریخته به هم. شب و روز نداریم. همه چی از دستمان در رفته. ماها نمی دانیم کی باید قوقولی قوقو کنیم. جوجه هایمان کلا قاطی کرده اند. دیروز همین جیکله - پسرم را عرض میکنم. غلام شماست - از سرویسش جاماند. خدای ناکرده زبانم لال اگر پیشول خان می خوردش کی جواب می داد؟
قول قول
بیکار بودید؟ داشت تغییر خودش را می کرد.
از کجا معلوم دولت بعدی عشقش نکشد و بر نگرداند به حالت اول؟
خودم امروز صبح به مستر قوقولسن - از بلاد فرنگ - تماس گرفتم. آنها که همچه برنامه ای ندارند.
چه بگویم . دلمان حنایی شده. ولی با این اوصاف خدا پشت و پناهتان. بدانید که ما و همه مرغ و خروس ها پشتیبان شماییم و یکصدا فریاد بر می آوریم که :
انرژی هسته ای قوقولی قوقو حق مسلم ماست قوقولی قولو
با تشکر
قولی قوقولی نژاد

دو
حکایت
پادشاهی را دختری بود خیلی توپ. به سانِ پیتزا کش می آمد و خلاصه که خواستگاران بسیاری داشت. روزی دختر پادشاه به همراه ملازمان و خدم و حشم در شهر می رفتی که ناگهان جوانی فقیر را بدیدی و یک دل نه که صد دل عاشق شدی.
روزگاری به عاشقی سپری کردند. خبر به گوش پادشاه رسید. دختر را بخواند که این چه رسوایی است که برای ما ساخته ای؟
گفت : چندان عاشقش شده ام که زندگی بدون او بر من جز رنج و تعب نخواهد بود.
پادشاه به وصلت آن دو رضایت داد و گفت : مرا تنها یک شرط است. و آنکه این جوان را در سیاست دستی باشد.
روز خواستگاری فرا رسید و پادشاه از جوان خواست که مگر جملاتی در باب سیاست بگوید.
جوان دست پاچه پیش آمد . تعظیمی کرد و چنین گفت :
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
پادشاه کف نمود و کف ها زد و گفت : دخترم را به تو می دهم به مهریه ی 1385 بمب اتم.
بروید و شاد باشید
یا علی مددی

۲۶۵

   انا لله و انا الیه راجعون

يكشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۸۵، ۰۶:۴۹ ق.ظ

هو الحق
یَک
انا لله و انا الیه راجعون . دوهفتمین روز درگذشت !

بدین وسیله به اطلاع همه سروران گرامی که ما را در مراسم تدفین و تشییع مرحومه مغفوره شمسیِ 1384 یاری رساندند می رساند که بی زحمت الکی غصه سال پیش و سال های پیش را نخورید. زین پس هیچ مجلس ختمی برگزار نمی گردد. ضمنا مجلس زنانه هم در همان محل برگزار نمی گردد.
از طرف خانواده سال های شمسی و وابستگان
دو
جدیدا توی تیلفیزیون تبلیغ قلک های فلزی با قفل و کلید و ... را می کند. غافل از اینکه همه خوشیِ قلک به شکستن آخرش هست. بدا به حال اونهایی که کم پول جمع کردند.
سه 
... بنا به دلایلی حذف میگرد ... حیف. زمونه به گاوها هم رحم نمیکنه. به هیچ کس رحم نمیکنه. برای خالی نبودن عریضه این رو هم قدیم ها از دفترخاطرات یک گاو پیدا کرده بودم :
درونِ من ندای لاو می داد
به قلبم شکلِ کوژ و کاو می داد
دلم هر روز ما و ماء می کرد
دهانم بوی شیر گاو می داد
چاهار
سفر مشهد هم  ... انشالله باز راهمون بده. همین !
پنج
توی مسیر دید و بازدیدها یک جایی برای استراحت رفتیم در جوار یک امام زاده لبِ دریای جنوب. اول که به عمرم ساحل به آن زیبایی ندیده بودم. منظره اش واقعا خفن بود. اما دوم. توی همان ده دقیقه ای که آنجا بودم فهمیدم که مردم این منطقه در این امام زاده :
متولد می شوند ، می میرند . مریض می شوند. شفا می گیرند. عاشق می شوند ! ازدواج می کنند . روزی می گیرند. تفریح می کنند. عزا می گیرند. نذر می کنند و ... خلاصه که همه زندگی اشان همین امام زاده است و می گیرند.
شش
توی مسیر که قطر ایران بود این همه امام و امام زاده رفتیم. دریغ از .... هییچ.
هفت
به نظر شما حال گیر تر از شبِ آخر تعطیلات هم پیدا میشه؟
هشت
همه عالم دهندم ، باز آقا
نماز صبح گوهرشاد و عشقه


پ.ن :
الف ) توی سال گذشته که همه اش گیر بودیم مجبور شدیم توی این - 20 روز - عید کلی دید و بازدید کنیم. محضِ همین کلا بلاگ را بیخیال شدیم. نکند خیال کردید توی یک روستای کم از 50 نفری  می شود به اینترنت وصل شد؟ . البت که شرمندگی از ماست
ب ) ترجیحا این یک آپدیت سرپایی بود .
پ ) امیتواریم سال خوب و سرشار از اینایی داشته باشید.

یا علی مددی

۴۰۶

   زبان حال 1

چهارشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۸۴، ۰۳:۴۹ ب.ظ

للحق
یَک
جدیدا چهره ام خندان نمیشه
درایو خنده ی من Run  نمیشه !

میان کل مأکولات عالم
غذایی مثل بادمجان نمیشه

برای صرف وقت نازنیم
وبی چون سایت رهپویان نمیشه

شنا در هر چه استخر و جکوزی
لبِ کارون ِ آبادان نمیشه

برای نئشگی چیزی شبیه
حشیش ناب پاکستان نمیشه!!!

***
پدر دیروز می گفت ای پسر جان
که علافی برای ات نان نمیشه

تو پس فردا قراره زن بگیری
زنت که راکب پیکان نمیشه

***
خدایا بارالها عفو فرما
که این عاصی خرت ، انسان نمیشه

در این دنیای دون ، این میشِ بد بخت
حریف گله ی گرگان نمیشه

***
زیادی وِر زدم، شرمنده لوتی
دلم ابری شده باران نمیشه

اگرچه بیست سالم هست اما
برای من کسی مامان نمیشه

* بچه ننه خودتونید. خب دلم تنگ شده
دو
انتظار یک ساله ام دارد به پایان می رسد. انشالله تا چند ساعت دیگر عازم مشهد هستم.
الکی التماس نکنید. خودم بلدم. گرچه به دعای گربه سیاهه هیچوقت باران نمی آید ولی قلق است. یک جورایی کلک مرغابی. اگر برای رفقا دعا نکنی که چیزی بهت نمی دهند!

یا علی مددی

   شعارهای جدید انرژی هسته ای !

شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۸۴، ۰۴:۱۶ ب.ظ

للحق
یَک
راستش را بخواهید دو تا مطلب مثلا کمی جدی زدم خسته شدم. همان هویجوری ها را عشق است.
دو
وارد پیرایشگاهی شدم . گفتم قیمت یک اصلاح سرِ ساده بدون مخلفات؟ یارو فرمود : 5 هزار تومان.
عرض نمودم " هوو چه خبره. میرم قم هم زیارت میکنم هم هزارتومن میدم اصلاح "
زیارتم قبول
سه
همانطور که مستحضرید در زمینه مسئله هسته ای فقط همین یک شعار موجود می باشد : " انرژی هسته ای حق مسلم ماست ". جهت رفاه حال همه
هموطنان گرامی و خلاصی از این شعار تکراری ، شعارهای زیر پیشنهاد می گردد :

- انرژی هسته ای آزاد باید گردد
- انرژی هسته ای حق مسلم ماست ابالفضل ابالفضل ع

- آمریکا در چه فکریه ... ایران پر از هسته ایه
- بوش ، بوش، حیا کن ... هسته ی ما رو رها کن!

- انرژی هسته ای ، خدا نگهدار تو
- وای اگر انرژی هسته ای حق مسلم ماست

- تا خون در رگ ماست ... انرژی هسته ای حق مسلم ماست
- عقاب آسیا کیه ؟ ... انرژیه هسته ایه

- ما انرژی هسته ای میخوایم ، یالا یالا ، حالا وای وای ، وای وای وای وای
با رعایت کپی رایت :
باصر : انرژی انرژی، انرژی هسته ای ...
امین : کلاهک هسته ای حق مسلم ماست!
دلشاد : انرژی هسته ای حق مسلم ماست و کشک و دوغه ...هر چی امریکا میگه همش دروغه
مقدم : انرژی هسته ای آسفالت باید گردد!
سید علی ثاقب: روح منی هسته ای هست منی هسته ای
محمد صالح مفتاح : ما از عهد حجر شعارهای خفن میدادیم. شما یادتان نیست. این هم سند . بقیه ی اسناد هم توی قسمت نظرات مشاهده بفرمایید.
( البته نظر آقای مفتاح را با کمی ترجمه و تلخیص می خوانید  )
شمیسا : هسته ای قهرمان امشب و ابنجا بمان
زهرا علوی : با شور و شادمانی می خوانیم ، انرژی هسته ای حق مسلم ماست ، غافل از اینکه سارا ، حتی نداشت نانی  ... !

این لیست همچنان در حال تکمیل است. منتظر پیشنهادات سازنده شما هستیم.

پ . ن :
1. نظرات دیگران در مطلب قبلی را بخوانید بیزحمت. خودم که به نتایج خوبی رسیدم.
2. زبدة الینکس هم راه افتاده همین بغل. سعی دارم لینک هایی که به نظرم خفن است آن جا بگذارم.
3. آخرین کتابی را که خوانده ام هم همان پایین می گذارم. نگاهی بیندازید بد نیست. شاید خوشتان آمد و خریدید. اگرچه الزاما هر کتابی که میخوانم خوب
نیست.
4. خداییش دلم برای کانون تنگ شده! خیییلی.

یا علی مددی

۸۲۵۶

   احساساتت را کنترل کن اخوی !

چهارشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۸۴، ۰۶:۳۱ ب.ظ

للحق
چندی پیش یکی از شاعران بنام از طرف کانون دعوت شده بود به شیراز جهت شرکت در یک شب شعر. بعد از اتمام جلسه در یک جلسه خصوصی ایشان - که اتفاقا خیلی هم داش مشدی تشریف دارن - برای ما تعریف کرد که یک بار برای شرکت در یک جلسه شعر خوانی به خدمت ره بر رسیده اند. در آن جلسه وقتی که نوبت به ایشان میرسد می گوید : آقا شما در جریانات 18 تیر فرمودید که اگر عکس من را پاره کردند شما چیزی نگویید. ره بر می گویند بله گفتم. این شاعر می گوید : " ولی آقاجان اگر من کسی را ببینم که عکس شما را پاره می کند ... دهنش را سرویس می کنم" . ره بر می گوید که خب شما اشتباه می کنید و نباید این کار را بکنید. شاعر ما هم می گوید که " آقا حاالا همین است دیگر! . الغرض شما گفته بودید در مدح من شعر نگویید ولی من شعری در مدح شما گفته ام و میخواهم اینجا بخوانم". خلاصه که ایشان تعریف کردند که شعر را در مدح ره بر خوانده ولی ره بر هیچ نگفته. در پایان این شاعر یک دوبیتی در رثای یکی از شهدا خوانده که ره بر لبخند می زند و می گوید " احسنت ".
خب حالا دخلش به ما چیست؟
دخلش مربوط است به قضیه آتش زدن سفارت خانه دانمارک توسط ؟
قطعا من و همه آنهایی که این کار را انجام دادند ، توهین به عزیزترین جانِ جهان را بر نمی تابیم. اگر خیلی عاقلانه بخواهیم فکر کنیم و دودوتا چهارتا بکنیم شاید راهش آتش زدن و حمله به سفارتخانه فلان کشور نباشد. بابا ما ره بر داریم . اگر لازم باشد ایشان دستور می دهند.
یک چیزی تو مایه های جهاد است. وقتی گنبد و بارگاه آن امام را منفجر می کنند ، خون من و تو به جوش می آید. دلمان می خواهد برویم و همه شان را داغون کنیم. ولی دستور است به صبر!
--------
با همه این اوصاف لجم می گیرد از خونسردی مسئولین. هنوز نتوانستم کشف کنم اینهمه صبر - یا بی بخاری ؟ - برای چیست. به قول یکی از دوستان نمی شد لااقل سفیر فلان کشور را بخواهید ؟ نمی شد اخراجش کنید؟ نمی شد ........؟
یا علی مددی

۲۳۸

   اینجا کجاست؟

پنجشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۸۴، ۰۶:۰۴ ب.ظ

للحق

امسال خداوند توفیق بهش داد رفت مکه. اول جوونی. اینکه بسی خوش به حالش هست بماند . مهم سوغاتی هست که برای من آورده. حاجی مجتبی را می گویم. یحتمل نمی شناسیدش. رفیق شفیق ماست.
و اما سوغاتی که انصافا عجب سوغاتی است. دستش درست. نگاه کنید و حدس بزنید که اینجا کجاست :

 

حاجی مجتبی به من گفت که در مکه خیلی کم این محل را می شناسند. اسمش را هم تغییر داده اند. ولی معدود شیعیانی می دانند که اینجا کجاست.
اینجا محل غدیر خم  است.
برگردید کمی بیشتر با دقت نگاه کنید. عشق است و صفا. بی زحمت پخشش هم بفرمایید.
یا علی مددی

۱۹۹

   دو دوتا، چهارتا

پنجشنبه, ۹ تیر ۱۳۸۴، ۱۲:۰۹ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
یارو پوستر چسبان بود. انحصاری هم کار می کرد. پوستر همه را هم خودش می چسباند. روزهای آخر می نالید که عده ای پوستر شهردار را خودشان چاپ می کنند و خودشان می چسبانند.
***
الغرض اولا تبریک می گوییم . تبریک گفتن دارد. ولی به قول بچه ها تازه اول راه است. یک حساب دو دو تا چهارتای ساده است .حالا که همه چیز تمام شده بگذار این گیرها را هم بدهیم :
به قول مرحوم جمهوری دلقک ها ، مردم ما تا پای صندوق هستند. از آن به بعد را دیگر خود وکیل باید برود و موکل کلا بیخیال می شود که او هم کاره ایست.

خودت هم به تر می دانی که احمدی نژاد یک نفر است. مثل من و تو . همه فرقش اینست که اراده کرده و گفته می شود و ما می توانیم. لابد از قدیم هم شنیده ای که یک دست صدا ندارد.
یک حساب دو دوتا چهارتای ساده است.
احمدی نژاد را اگر تنها بگذاریم و برویم دنبال تنبلی و وقت تلف کردن خودمان به هیچ جا نمی رسیم.
اگر قرار باشد با همه دبدبه و کبکبه و ادعای جنبش نرم افزاری و جهاد و اکبر و اله و بله باز هم جوری بخوریم که چهارسال دیگر بگویند و تاکلون کما تاکل الانعام که ایضا همان آش می شود و همان کاسه.
خلاصه که این یک فرصت است. مدیونیم اگر استفاده نکنیم. آن دنیا یخه مان را می گیرند که چرا فلانی را تنها گذاشتی. جدی انتظار نزدیکه ها . نه؟
یا علی ادامه مطلب
۲۱۴

   یه یا علی ع متفاوت با بقیه

سه شنبه, ۳ خرداد ۱۳۸۴، ۱۲:۰۳ ق.ظ

به نام خدا

نوبتی هم که باشد نوبت بلاگ خودمان است

اول اینکه اگر پیکان موتورش خاموش شد به جایش موتور سیستم مقالات روشن شد که انصافا بچه ها زحمت می کشند و تا می خورد مقاله می دهند به خوردش.

دوم اینکه دکتری است اهل صفا. رای بدهید تا کامروا شوید

سوم اینکه . هااااا. این سومی می شود اصلی .

سوم اینکه سوم خرداد است. توی این موارد دیگر جفنگمان نمی آید . نه فکر کنی جفنگ یادمان رفته ها. نه. اینها اصلن جفنگ بردار نیست. یعنی وقتی غلظت خلوص چیزی می رود بالا خب غلظت جفنگش هم می آید پایین دیگر.

ممد نبودی ببینی را که می شنوی جفنگت خشک میشود. و الا هر کی دیگر ممد بگوید توی همین سه حرف از میم اول تا میم دوم تا دالش را میشود جفنگ سرایی کنی ...

اینهمه الکی عمر کردیم هنوز نفهمیدیم کی به کی بود. فوقش چهار تا کتاب خوانده ایم و دو تا مستند و پنج تا خاطره. نه جدی میگم . اند اندش که باشیم جو می گیردمان بعد از خواندن فلان کتاب تا نیم ساعت اول کلاس خوب گوش میدهیم میدهم. بعدش دیگر یا کاغذ خط خطی میکنم یا جوهر خودکار را تمام.

اصلا به من چه. این ها را برا چی گفتم. ها. می خواستم بگویم که عملیاتی بوده این بیت المقدس ها.

ها تر. میخواستم بگویم که اگر رمز عملیات را نمی گفتند عمرا خرمشهر آزاد می شد؟

خب ما هم رمز می گوییم دیگر. انشالله که بشود. ها؟ پس

یا علی بن ابیطالب (ع)

ادامه مطلب
۲۲۰

   اینارو من نوشتم ؟

دوشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۴، ۰۹:۱۹ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

- سلااااااام. چه عجب از این طرفا.
نمیگی دلمون واست تنگ میشه؟ نمیگی دیوووونه تم؟
میدونی چقدر وقته منتظرتم؟ نگاهم به در خشک شد. چرا نیومدی؟
داشتم دیگه دلواپست می شدم. خیلی وقت بود سر نزده بودی. کولی برات گریه کردم

آخه چرا نیومدی
نمیگی ما هم هستیم؟ دل داریم. بخدا دوستتت داریم. چرا نمیایی آخه
قطر عدس چقدره؟
باور کن دلم از اون هم تنگ تر و کوچیک تر شده بود برات
هی به اینا میگفتم میاد. فدات شم
غریب گیر آوردن. دلمو میشکنن. تو دیگه نشکن
سرت رو بگیر بالا. قربون اشکات برم. گریه نکن.
آخ
دیگه صدات داشت یادم می رفت
مگه من چیکارت داشتم
چرا باور نمیکنی دوستت دارم. خیلی خیلی خیلی. نه. فشار نیار. نمی تونی بفمی
میدونم دوستم داری.
پس چرا این جوری؟

وقت ملاقات تمام است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تف تو گور دنیا
-------------------------------------------

اوه. اینا رو من نبشتم؟  شدیدا تکذیب میشود

 یا علی

ادامه مطلب
۲۱۷

   هویجوری ۱۱

يكشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۸۴، ۰۲:۰۴ ق.ظ

به نام خدا

 پس از n و چندی سال دوباره مثلا داریم به روز می کنیم. به روز که نه. یه چیز تو مایه های خط خطی کردن.

 نشت نشا. خواندمش. بسیار جذاب و جالب بود . حتما بخونید. میخواستم یه متن کولی راجعش بنویسم که خب بیخ شدم.

کاش یه کم بیش تر به مخم فشار می آوردم. نمی دونم

ها؟

آها

یا علی

ادامه مطلب
۱۶۶