لالایی

شنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۰، ۰۱:۳۳ ب.ظ

سلام

  • امروز یک‌هو دلم کشید و رفتم دفتر سید‌مهدی. پس از مدت‌ها. بعد هم دفتر مهندس.  واقعا دوست خوب نعمتی است ها. کلی حرفیدیم و چندین گره از مغزم باز شد. راستی یادم باشد یک بار عکس اتاق سید مهدی را بگیرم. به قول امید - که کرم نوشتن به این یکی اخوی هم رسیده - آدم تو اتاقش سرگیجه می‌گیره ( به نقل از سید مهدی ) بس که کتاب و سی دی و جزوه و فلش کارت و چی و چی از کف تا سقف اتاق ریخته شده !
  • حوصله انتخابات را ندارم. این دور دوم دیگر چه صیغه ای است؟ کاش کلکش کنده شده بود رفته بود پی کارش.
  • این چند روزه از بس شیفت‌بندی بودیم کلا سیستم خوابم به هم ریخته. همین امشب از مغرب خوابیدم تا پاسی از شب! کانون را هم از دست دادم. چه حیف.
  • خیلی خوبه که این‌همه گره توی کارم می‌افتد. چون خیلی وقت‌ها بالاجبار به این‌جا می‌رسم که خب می‌ریم در خونه‌ی خدا درست میشه!
  • خوبه که کوتاه تر بنویسم.
  • فل‌فل:
    بس که من بلد نیستم بخوانم
    لالایی‌ات این است :
    «یکی انگار
    داره دل رو
    به یه جای غریبی میکشونه ... »
    همین روزهاست که از حسادت
    فایل‌ش را از روی گوشی‌ات حذف کنم : دی
۱۸۲
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">