سی سالگی

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۲۹ ب.ظ

یا من کل شیء خاضع له


راستش را بخواهید، انشالله که عمر حضرتمان دراز باشد و اسلام و مسلمین از فیوضات و برکات وجودی ما سالها بهره ببرند اما با این روند مصرف پنیر پیتزا و فعالیت‌های روزافزون حضرت عزرائیل -روحی له الفداه-، در بهترین حالت فکر نمی‌کنم بنا باشد بیشتر از 60 سال عمر کنم (تو پرانتز: دل خوش سیری چند؟ شصت سال؟؟؟). 

لذا همین الان که دارم این‌ها را می‌نویسم نصف عمرم رفته است! و به فنا هم رفته است. 

فکر می‌کردم سی سالگی که برسد یک طوری می‌شود. یعنی یک هولولولویی توی وجودم بیفتد. یا مثلا یک همچین چیزهایی. اما اعتراف میکنم که این نصفه‌ی اولی که گذشت را اصلا فکر ‌نمی‌کردم این‌طوری بشود. یعنی کلی برنامه‌ریزی کرده بودم که بهتر از این بشود. فکر می‌کردم که یک پُخی بشوم برای خودم. اما حالا من هستم و سی‌سالگی‌ام و از عادی‌ترین آدم‌های دور و برم هم عادی‌ترم و هییییچ پُخی نشدم. 

لذا بدینوسیله در نهایت چانه‌به‌خاک‌مالیدگی به استحضار حضرت حق می‌رسانم که بنده هیچ برنامه‌ریزی برای آن نصفه دومش (به قید حیات) ندارم. اصلا بنا هم ندارم که هیچ پُخی بشوم. همین الان کرکره را پایین کشیده‌ام. خودت بیا و یک حالی به ما بده لااقل با حال خوبی از اینجا برویم.


یا علی مددی

   بانوی شرقی ...
زندگی بدون پنیر پیتزا مگه داریم ؟؟؟؟؟// مگه میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟/
اصن زندگی داغون بود تا اینکه موزارلا کشفیده شد ^_^  "آیکون چشام قلب"
   سید رضا
:)) ایول
ایشالا سالم باشی.
   امید رجایی
خیلی جالبه چن روز پیش وبلاگم به روز کردم با همین عنوان و همین متن .....
داشتم میخوندم شاخم در اومده بود .... !!!!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">