دی‌آقا و باخالو!

سه شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۰، ۰۱:۳۰ ب.ظ

سلام

  • از امروز نظر بچه‌ها را درباره انتخابات می‌پرسیدم. خیلی افکار متنوع و انتخاب‌های جالبی هست. فکر می‌کنم این خوب باشد. اگر تمرین کنیم که نظرات مخالف را بشنویم که دیگر نور علی نور می‌شود.
  • این چند روز مانده تا انتخابات و یکی دو روز بعدش را آماده‌باش هستیم. این یعنی این‌که لامرد رفتن‌مان ماسید! حیف شد. الان بهار لامرد هست. دلم برای دی‌آقا(مادربزرگ پدری‌ام) و آقا -سیدرضی- (پدربزرگ مادری‌ام) تنگ شده. راجع به جفت‌شان باید مفصل بنویسم. این سیدرضی است نماز ظهر عاشورای همین امسال. (حفظه الله).

  • چند وقت پیش به دی‌آقا گفتم دعایم کن می‌خواهم بروم قم درس طلبگی بخوانم. خیلی رُک و راحت گفت که به چشمم نمی‌آد که بروی و لباس بپوشی. کلا استاد خیط کردن و ضایع کردن است. سیدرضی ولی کلی تشویقم کرد و گفت که اصلا چه کاری بهتر از درس خواندن!
  • حسابی سرم شلوغ شده و نمی‌رسم تذکره را بروز کنم. هر چقدر هم که کارهای خوب انجام شود باز هم کار انفرادی محکوم به شکست است. یعنی آرزوی دور هم جمع شدن و یک کار درست و حسابی انجام دادن را به گور می‌برم؟
  • فل‌فل:
    هر چی فسفر می‎سوزانم
    جمله‎ای که لایقت باشد نمی‌یابم
    امروز را به خستگی‌ام ببخش!
۱۹۹
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">