حکایتی از اسرار المحمود

دوشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۰۸:۳۰ ق.ظ

شیخ را گفتند: «مشایی بر روی آب می‏‌رود».
گفت: «سهل است، بزغی و صعوه‌ای نیز برود».
گفتند: «مشایی در هوا می‌پرد».
گفت: «مگسی و زغنه‌ای نیز می‏‌پرد».
گفتند: «مشایی در یک لحظه از شهری به شهری می‌شود.»
شیخ گفت: «شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‏‌شود. این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و بخورد و در میان بازار در میان خلق ستد و داد کند و با خلق بیامیزد و یک لحظه، به دل، از خدای غافل نباشد».
گفتند: « ای شیخ، مشایی محمود را تسخیر کرده است ».
گفت: « ووی بسم الله! این کار فقط از جنیان ساخته است » و نعره ها بزد و همی برفت و یارانه‌ی خود را دریافت نمود !
   زائر دلتنگ
سلام. قالب نو مبارک. خیلی خشکل شده...
   ستایش
هر چی قالب قشنگه واسه خودتون طراحی کنید ... در هر حال مبارک! مخصوصا قسمت فلفلش عالیه !
   امیر
دوستت داریم . مبارک باشه کبد جان !
   رهپوی وصال
سلام
دیشب یه چی بود! امروز یه چی؟
   حاجی
سلام
بسی زیبا بود
مبارکا
   3030
خوشکل بود
راستی تو زنده ای ............؟؟
   حسین
هوووووووووووووووووووووووووووووووووووی
بار آخرت باشه به مشائی بی احترامی میکنیا!
بی ادب
   زندگی
دوست نداشتم که الگوی خیاطیتان را برداشتید!
قسمت اعظمی از حال وبلاگتان به همان بود،هرچند که تغیرات موجود با در نظر نگرفتن نبود الگوی خیاطی جای تبریک گفتن داره...
یاعلی
التماس دعا
   فرخی یزدی
به نام خواجه ی خطاپوش
سلام
به نظرم
البته من کیم
رهبری فرمودند که
دولت رو کمک کنید
به هر حال
محظوظ شدیم به صورت موجبه ی جزئیه
ان شاء الله که موجبه ی کلیه بشه
التماس دعا
یا حق
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">